دنیای بی تو بودن

 منتظـــــر فـــردای خیــــالی نبـــــاش. سهمتــــــــــــ را از شادیهـــای زندگـــی همیـــن امروز بگیــــر. ضـــرر نمیکنــــی... اگر از هم اکــــنون لبـــخند زدن را تجربـــه کنـــی. ﻣﻄﻤﺌــﻦ ﺑﺎﺵ ﻫﻤﯿﺸـــﻪ ﯾﮑـــﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﻟﺒﺨــــﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷــــــﻪ ...!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت22:36توسط صدای دل | |

بی تو...هستم

با تو..هستم

باشی یا نباشی من هستم

اخر مجبورم باشم

مثل خورشیدم که مجبور هست بتابد

مثل ابرها مجبورند ببارند

مجبورم...

اما...بعدها...

توهستی ومن باتو هستم

درقلب من هستی

همیشه هستی....

این داستان من هست

بی تو بودن

با تو بودن و...

بی تو با تو بودن..

بی تو با تو بودن شده شب و روزم،

بی تو اما یادت با منه هنوزم

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جات دستات خالیه تودستام...

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت22:26توسط صدای دل | |

دلم حرف زدن میخوتد

دلم ی  تکیه گاه میخواد

غم داره دلم

فریادی نمیزند

بعض ،درد دارم

دردی که قلبمو به زجر میکشد

خدایا تو که خدای همه هستی

دستم واسه یبار بگیر

بذار نفس بکشم تو این دنیا

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت22:22توسط صدای دل | |

اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت22:59توسط صدای دل | |

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت18:21توسط صدای دل | |

 

این روزهای تکراری را چگونه سر میکنم با امید وصل تو؟بی تووبا یاد تو!

حتی لمس خالی دستانت هم برایم دلنشین است.

به اتاق خالی ازروزهای فردا نگاه میکنم،فردا می آیی، من وتو باهم، منوتو با عشق ،پیش به خانه ی آسمانی مان پرواز خواهیم کرد،بی هیچ مزاحمی!

نمیدانم از چه روزی دل بستم، نمیدانم چه برمن گذشته بود،اصلا نمی دانم کی بودم،اما میدانم چی بودم،هرچه هستم،با تو هستم باتو بودم!

ای فروغ شب های من! ای رویاهای روزهای سخت من !این عشق رو با دست های خالی من بپذیر این قلب رنجورم را به خود پیوند ده!

ای ستاره جاویدان،میدانی که منتظرم،پس نگذار بیش از این در خیالاتم غرق شوم

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت17:39توسط صدای دل | |

هنوز عادت به تنهایی ندرم 

باید هر جوریه طاقت بیارم

 

 

اسیرم بین عشق و بی خیالی  

  چه دنیای غریبی بی تو دارم

 

میترسم توی تنهایی بمیرم

    کمک کن تا دوباره جون بگیرم

 

یه وقتهایی به من نزدیک تر شو  

             دارم حس می کنم از دست می رم

 

 

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو 

   یه روز از درد دلتنگی بمیرم ؟

 

 

تو که باشی کنارم ، می خوام دنیا نباشه  

تو دستای تو آرامش بگیرم

 

 

بگو سهم من از تو چی بوده ، غیر از این تب ؟  

         کی رو دارم به جز تنهایی شب ؟

 

 

می خوام امشب بیفته ، به پای تو غرورم 

نمی تونم ببینم از تو دورم 

 

دارم تاوان دلتنگیمو می دم 

                               کنار تو یه آرامش رسیدم

 

بیا دنیا مو زیبا کن دوباره 

                             خدایا از تو زیبا تر ندیدم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت0:12توسط صدای دل | |

 کلبه ای میسازم

                            پشت تنهایی شب، زیر این سقف کبود

 

که به زیبایی پرواز کبوتر باشد 

                                            چهار چوبش ازعشق ، سقفش از عطر بهار

 

رنگ دیوار اتاقش از آب

                                            پنجره ای از نور ، پرده اش از گل یاس

 

عکس لبخند تو را می کوبم

                                             روی ایوان حیات

 

تا که هر صبح آقاقی ها را ....

                                             با تو سرشار کنم

 

همه دلخوشیم بودن توست

                                            و چراغ صب تنهایی من ....

 

نور چشمان تو است 

                                            تو به من نزدیکی ، و خودت می دانی 

 

شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت

                                             گرمی دست تو را می طلبد.


برچسب‌ها: کلبه ای میسازم

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت0:8توسط صدای دل | |

هیچگاه تنهاییت را به حراج نگذار! فصلش که برسد به قیمت
میخرند.

زندگی به من آموخت... که هیچکس شبیه حرفهایش نیست.

 

گاهی نمی دانی از دست داده ای... یا از دست رفته ای.


برچسب‌ها: حراج

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت0:4توسط صدای دل | |

دیگر با تو آروم نمیگیرم  

به شامگاهان ره می سپارم میروم

حسابمان به روز محشر بماند

دستم را میشویم ومیروم

تو دیگر خود را آزار مده

بی سرو صدا اهسته

بر سر انگشتهایم همانند آب

جاری می شوم ومیروم

دیگه تو بی من صفا کن

مرا نه جسمی برجامانده و نه جفایی

این باتر دیگه شکایتی ندارم  

دندان به هم میفشارم ومیروم

تو پنداشتی که رنج های مرا نابود خواهد کرد

خود را گرفتار بلا میسازم ومیروم

همانند گلوله ای و چون سر نیزه

کوه سا منفجر  می شوم و میروم

اگه همه چیز رو هم از دست بدهم

عشق رو هم میدم ومیروم

رفتنم بی سر و صدا نخواهد بود

در به هم میکوبم ومیروم

ترانه ای برایت سرودمژ

از ساز خود جدا می سازم ومیروم

میدانی که مرا یارای گریستن نیست

چهره ام را می درم ومیروم

 از پاره جانم دل میکنم ومیروم

 هر چه از تو داشته ام

 به تو برمیگردونم و میروم

خود را نزد تو خار نمیکنم

وجودم را به اتش میکشم و میروم

نفرینت نمیکنم ناراحت نباش

بر مغز خود خالی میکنم و میروم

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت1:51توسط صدای دل | |