من از خودم سیرم

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم 

                            اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم

 من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

                            که هرچه زهر به خود می دهم نمی میرم

 من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

                           به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

 به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

                             مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

 درخت سوخته ای در کنار رودم من

                             اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 21:20 توسط صدای دل |

عاشق

وقتی دیدمت،چشم تو داغونم کرد

عاشق شدم و عشق تو دیوونه ام کرد

احساس من و تو از چشام میخونی

حرف دلم و فقط خودت می دونی.

قد و بالای توئه،صورت ماهه توئه

اون که من و دیوونه کرده

چشم زیبای توئه.

مجنون توئم مجنون ترم میشم من

دیوونه ام و دیوونه ترم میشم من

هر شب قصه عشق تو رو می خونم

عشق دختری که شد بلای جونم

قد و بالای توئه،صورت ماهه توئه

اون که من و دیوونه کرده

چشم زیبای توئه

جذابی برام یه کمی هم لجبازی

روزای قشنگی رو برام می سازی

دعوت می کنی من و به چشمات هر شب،

از آتیش عشق تو می سوزم از تب

قد و بالای توئه،صورت ماهه توئه

اون که من و دیوونه کرده

چشم زیبای توئه

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 0:25 توسط صدای دل |

وقتی تو با من نیستی

 

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟ از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 13:37 توسط صدای دل |

کجایی بیا

امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کردم

امشبم زول زدم مثل هرشب به عکست رو دیوار
گریه کردم گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سردم

امشبم مثل هرشب یه نامه برات مینویسم مینویسم
مینویسم میخوام خون بشه چشم خیسم
امشبم پُر شده کاغذ از اسمت از اشک چشمم
مینویسم مینویسم میخوام باورت شه دیوونم عزیزم
کجایی بیا خیلی تنهام
کجایی که تاریکه دنیام
برات مینویسم یه نامه
کجایی که غم تو چشامه
کجایی که من بی قرارم
کجایی که طاقت ندارم
کجایی بیا بسه دوری
چجوری تونستی چجوری

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 23:21 توسط صدای دل |

رفتی

تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلو شد

تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد

تمام وجودم تو یه اینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره

دلم غصه داره دلم بی قراره

نه شب ها عاشقانه س نه رویا قشنگه

دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه

یه شب زیر بارون که چشمم به راهه

میبینم که کوچه پر نور ماه

تو ماه منی که تو بارون رسیدي

امید منی تو شب نا امیدي

تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلو شد

تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد

تمام وجودم تو یه اینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره

دلم غصه داره دلم بی قراره

نه شب ها عاشقانه س نه رویا قشنگه

دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه

یه شب زیر بارون که چشمم به راهه

میبینم که کوچه پر نور ماه

تو ماه منی که تو بارون رسیدي

امید منی تو شب نا امیدي...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 12:34 توسط صدای دل |

داستان یه عشق

بچه ها می خوام از داستان یه عشق حقیقی بگم  و این گفتن ادامه خواهد داشت به امید خدا تا شب های قدر یا شایدم بیشتر

این عشق با گریه های عاشق شروع شد اما همون عاشق چه زود عشقشو یادش رفت...!!!
 اون عشق یعنی بعد از رنجوندن معشوق بازهم این اونه که برای بازگشت عاشق لحظه هارو می شماره.

اون عشق یعنی معشوق عاشق فریاد های عاشقه فریاد هایی که پره از خواستن... فریاد هایی که پره از اشتباه کردم  های عاشق... فریادهایی که توامه با هق هق گریه ی بی امان عاشق... .

.

 

 اون عشق یعنی هر توبه (توبه یعنی بازگشت) ی عبد بین دو توبه مولا قرار داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 یعنی اون لحظه ی بعد از توبه که بنده ی گنهکار غرق رحمت و عطوفت میشه. 

 

کجایی ای بنده ی گنهکار... <<ارجعی الی ربک>>

              

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:34 توسط صدای دل |

هرگــــز....

 منتظـــــر فـــردای خیــــالی نبـــــاش.

سهمتــــــــــــ را از شادیهـــای زندگـــی همیـــن امروز بگیــــر. ضـــرر نمیکنــــی... اگر از هم اکــــنون لبـــخند زدن را تجربـــه کنـــی. ﻣﻄﻤﺌــﻦ ﺑﺎﺵ ﻫﻤﯿﺸـــﻪ ﯾﮑـــﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﻟﺒﺨــــﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷــــــﻪ ...!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:36 توسط صدای دل |

بی تو.....با تو

بی تو...هستم

با تو..هستم

باشی یا نباشی من هستم

اخر مجبورم باشم

مثل خورشیدم که مجبور هست بتابد

مثل ابرها مجبورند ببارند

مجبورم...

اما...بعدها...

توهستی ومن باتو هستم

درقلب من هستی

همیشه هستی....

این داستان من هست

بی تو بودن

با تو بودن و...

بی تو با تو بودن..

بی تو با تو بودن شده شب و روزم،

بی تو اما یادت با منه هنوزم

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جات دستات خالیه تودستام...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:26 توسط صدای دل |

حرف زدن

دلم حرف زدن میخوتد

دلم ی  تکیه گاه میخواد

غم داره دلم

فریادی نمیزند

بعض ،درد دارم

دردی که قلبمو به زجر میکشد

خدایا تو که خدای همه هستی

دستم واسه یبار بگیر

بذار نفس بکشم تو این دنیا

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:22 توسط صدای دل |

بی تو

اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:59 توسط صدای دل |